مدیریت افکار:

دوبیمار به پزشکی مراجعه کرده بودند.قرار شد که پزشک تشخیص خود را در دو نامه جداگانه برای آنان بفرستد. پزشک به یکی از آنان نوشت که حالش بطور کامل خوب است

هیچ بیماری خاصی ندارد.به دیگری نوشت که وضع قبلش اصلا خوب نیست وبرای افزایش طول عمر خود باید فورا به کوهستان برود.اگر چه این امر کمک چندانی به او نخواهد کرد.نامه ها به نشانی فرستاده شد.مرد سالم جوان این نامه را دریافت کرد که به سلامتش امیدی نیست،بی درنگ از کارش دست کشیدوبه کوهستان رفت وپس از چندی مرد.مرد بیمار،نامه دیگر را دریافت کرد که الش خوب است وهیچ بیماری خاصی ندارد وپس از چندی صاحب سلامتی کامل شد.

بدون شک مدیریت افکار وذهن یکی از مهم ترین اصول تندرستی و سلامتی محسوب می شود.

چگونه می توان قهرمان شد؟

خانم مری لورتن همیشه در فکر بردن طلای المپیک بود.مری،مدال طلا را با تمام وجود می خواستوبا تمام وجود می دید. او با کمک دکتر دنیس وتیلی سناریوی ذهنی خود را با تمام جزئیاتش نوشت.می گویند که مری،تصویر ذهنی مدال  طلای المپیک را ده هزار مرتبه در ذهن خود مجسم کرده بود.او خود را بارها بر سکوی قهرمانی دیده وبا خود گفته بود:اینجا بودن حق من است.من خود را در حال  فرودی هماهنگ وبا شکوه از میله بارفیکس می بینم.می بینم که دستهایم را به نشانه پیروزی به آسمان بلند می کنم.مادرم را می بینم که امتیاز عالی ۱۰ را به نامم ثبت کرده است. تماشاگران را می بینم که از روی صندلی هایشان برخاسته اند ویکپارچه مرا تشویق می کنند. می بینم که قرار دادی سه میلیون دلاری امضا می کنم.کانون توجه مری،فائق آمدن بر میله بارفیکس بود اما او صحنه تخیل خود را در هر دو جهت قبل وبعد از آن  می گستراند تا جایی که وقوع کامل رویه او را  به روشنی و با چشم های خود می بیند ودر عمل هم می بینیم که او به مدال طلا  دست پیدا می کند. در واقع،رسیدن به این افتخار برای کسی که قبلا  ده هزار مرتبه در ذهن خود  به آن رسیده است دشوار نیست.کافی است عملی ده هزار باره  را یک بار دیگر تکرار کند.

مبارزه با مشکلات:اگر ادیسون از سختی ها می ترسید یا در مواجهه با آنها تسلیم می شد آیا امروز نام او بر بلندای تاریخ رقم می خورد؟ مشکلات همیشه در کمین ما هستند.به طور کلی هدف از زندگی ،تجربه کردن سختی ها ،مصائب ومشکلات است.اما در زندگی و کلاس درس باید به بچه ها یاد دهیم که چگونه در مقابل مشکلات کوتاه نیامده وراه حل های مناسب بیابند.آنان باید بیاموزند  که وجود مشکل  به معنای بدبختی وفلاکت نیست.چرا که مشکلات برای همه انسانهای روی کره زمین وجود دارد.منتها هرکس باید به نحوی قدرت مواجهه وروبرو شدن  باآنها را در خود ایجاد وتقویت کند.یکی از ویژگی های کلاس های نابغه ها این است که در آنجا یاد می گیرند چگونه با محیط خود چاتش ایجاد کنندو چگونه از دل چالش ها سر بلند بیرون بیایند.بنابراین پیشنهاد می شود که معلم ها در کلاس درس با بچه ها صحبت کنند ودر عین حال فضای گفتگو میان خود بچه ها را ایجاد کنند.در این گفت وگو ها همه با مشکلات یکدیگر آشنا شده و به دنبال راه حل های  بهتر با کمک و همیاری یکدیگر خواهند بود.

ده راهکار برای ایجاد تصویر ذهنی خلاق در دانش آموزان:

فضای شادی وشورو شوق در کلاس یاخانه ایجاد کنید، به طوری که بچه هااز حضور درمدرسه احساس خوبی داشته باشند.

  1. *به نکات مثبت رفتاری،ادراکی واحساسی بچه ها توجه کنید
  2. *زیبایی های  روحی،رفتاری،وتوانایی آنان را مرتبا یادآوری کنید.
  3. *باید منفی بافی وتصویر های منفی را از نگاه و اندیشه بچه ها دور سازید.
  4. *به ایجاد ارتباطات مثبت و سازنده میان دانش آموزان یا بچه های خود کمک کنید.
  5. *خوبی های تک تک آنان را به دیگران گوشزد کنید.
  6. *تلاش در مقابل سختی ها را با آنان تمرین کنید.
  7. *شجاعت،دلیری وجسارت را در آنان تقویت کنید.
  8. *درس یا خواسته های خود را به شیوه مورد علاقه آنان بیان کنید.
  9. *خود شناسی ونگاه  به خود را در سر فصل  برنامه های خود قرار دهید.

حل مسئله خلاق:

تحقیقات پرفسور اسپری نشان داد که انسان موجودی ست که می تواند از هر دو بخش مغزش استفاده کند.اما عموما بسیاری از مردم فکر می کنند که این امکان وجود ندارد که یک فرد از هر دو طرف مغزش استفاده کند وهر دو بخش را فعال کند. یکی از مشکلات آموزش در اکثر نقاط جهان  این است که وقتی  می بینند دانش آموزی مثلادر موسیقی با استعداد است،فکر می کنند که این فرد نباید در فیزیک وریاضی  باهوش وفعال وزرنگ باشد.پرفسور اسپری اثبات کرد  که اگر کسی تصمیم بگیرد که عضلاتی را که ضعیف بودند ،تقویت کند ، قطعا موفق خواهد شد.این درست مثل کاری ست که ما ممکن است در سنین بزرگسالی انجام دهیم.وقتی عضلات دست و پایمان ضعیف است با شرکت در کلاس های پرورش اندام آنها را تقویت می کنیم. مغز انسان  نیز همین مکانیزم را داراست. وقتی یک سمت مغز کمتر فعال شده است،باتمرین،ممارست و کوشش می توان آن را قوی تر کرد.

اگر نگاهی به زندگی نوابغ جهان بیندازیم، می بینیم که اکثر آنان دارای توانایی های فراوان ومتعددی بودند.مثلا اینشتاین،بتهوون و داوینچی و… این امکان را داشتند که از هر دو طرف  مغزشان بهره لازم را بگیرند.لذا آنچه آموزش را در قرن  بیست ویک و به تبع آن  در قرون آینده  متفاوت می سازد  این است که  بچه ها باید  یاد بگیرند از هر دو سوی مغزشان استفاده کنند.

مهارت استفاده از هر دو قسمت مغز  باعث افزایش بهره وری انسان می شود. مدرسه مکانی برای بالا بردن بهره وری های کودکان و به فضیلت رساندن آنان است.معلم ها در هزاره سوم  کار سختی را در پیش دارند.آنان باید بچه ها را  به سوی آینده بهتر سوق دهند.  آموزش در این عصر صرفا به معنای پر کردن  ذهن بچه ها از اطلاعات محض نیست. ما هرگز به مدرسه  نمی رویم تا یاد بگیریم که روش تجربی چیست؟پایتخت شیلی کجاست؟ ویا ناصرالدین شاه فرزند داشته است یا خیر؟بلکه هدف استفاده نامحدود از مغز وشکوفایی استعدادها و توانایی های تک تک بچه هاست.حال چند نکته برای استفاده بهتر از هر دو  قسمت مغز پیشنهاد می شود.

  • تفریح در مدرسه جدی گرفته شود.
  • با بچه ها به اردو وسفر برویم.
  • بادانش آموزان هر هفته به استخر برویم.
  • معما حل کنیم.
  • جدول حل کنیم.
  • سفر ذهنی به کهکشانها داشته باشیم.
  • موز،نارگیل،گردو،فندق،بادام زمینی،کشمش وشکلات در هر هفته مصرف کنیم.
  • موسیقی گوش دهیم.
  • پیاده روی کنیم.
  • آموزش ریاضی را با سرگرمی ومعما همراه کنیم.
  • نقاشی را جدی بگیریم.
  • از سبزیجات در هر هفته استفاده کنیم.
  • کوهنوردی کنیم.
  • در یک دفترچه یادداشت کوچک از دنیا یا اطراف نت برداری کنیم.
  • شعر بخوانیم.
  • با هر دو دست بنویسیم.
  • فیلم سینمایی نگاه کنیم و آن را نقد کنیم.
  • شطرنج بازی کنیم.
  • به جنگل برویم.
  • به صدای دریا گوش کنیم.
  • زبان انگلیسی،فرانسه،ایتالیایی،روسی،ژاپنی،هلندی و… یاد بگیریم.

وقت آن رسیده که ذهن خود را از قید وبند ها رهاکرده وبه آن اجازه تحرک ونفس کشیدن بدهیم. تا زمانی که توانایی ها ،قابلیت ها وامکانات ادراکی بچه ها شناخته نشود ،امکان شکوفایی آن وجود ندارد.به همین خاطر است که باید فریاد بزنیم وبگوییم:ای ذهن ها

آزادانه نفس بکشید.عمیق وعمیق تر…اما اینکه از کجا باید آغاز کنیم وچگونه این امر مهیا می شود؟مسائلی است که در این فصل آن را آموزش خواهیم داد.

یکی از بهترین روش ها  برای حذف ونابودی افکار منفی ،دور ساختن آن از بچه هاست.

بهتر است تمرینات زیر را در کلاس درس یاخانه انجام دهیم.از بچه ها بخواهیم هر چیزی از گذشته که آنها را اذیت می کند ،روی کاغذ بنویسند و یا هر ذهنیت بدی که نسبت به کسی یا چیزی دارند آنها را بر روی کاغذ ثبت کنند سپس کاغذ ها را مچاله کرده و در یک سطل بزرگ بیندازند.حتی می توان با پرتاب کاغذ ها به سطل ،یک بازی دسته جمعی به راه انداخت ودر نهایت این سطل رااز کلاس یا خانه خارج ساخته ودرس یا کار را آغاز کرد. شاید بپرسید این عمل چه سودی دارد؟روانشناسان اجتماعی بر این اعتقاد اند که وقتی افکار منفی ومخرب در ذهن شما وجود دارد لازم است آن را از ذهن جدا کرده و دور بریزیم . وقتی این افکار را بر روی کاغذ می نویسید ،درست مثل لحظه ای است که یک جوراب زبر و کلفت  پایتان کرده اید واز وجود آن احساس خوبی ندارید و وقتی آن را در می آورید احساس آرامش می کنید.همان احساس در روش دور ریختن کاغذ ها به سطل آشغال به شما منتقل می شود.یعنی ذهن،احساس سبکی و آرامش کرده و آماده دریافت و ادراک مسائل جدید خواهد بود.بنابراین قبل از هر کارخلاق یا نو آورانه ای پاکسازی ذهن ضروری است.

کارخانه تولید انبوه ایده:

یکی دیگر از ویژگی های متمایز کلاس خلاق،تولید کنندگی است.در این کلاس ها  هر یک از بچه ها نه تنها مصرف کننده صرف ایده ها و نظریات معلم ها نیست،بلکه خود به عنوان یک تولید کننده عمل می کند.کودکان بهترین وبزرگترین تولید کنندگان تاریخ بشری هستند،

اما به دلیل عدم درک بزرگسالان،موانع فرهنگی و محیطی،اسطوره های ذهنی و روش های  نادرست آموزشی آنها به مصرف کنندگان بزرگ دانش مبدل شده اند.اما هدف کلاس نابغه ها این است که بچه ها را برای نابغه شدن تربیت کنند.لذا لازم است در آنها ایمان وشوق خلاقیت را زنده کرد.ایمانی که آنها را به قهرمانان زندگی خود مبدل می سازد.

بچه ها باید یاد بگیرند که هیچ کس بهتر از خود آنها ،توانایی تولید ایده ها را ندارد.اما اگر ما بخواهیم به چارچوب های ذهنی خود پایبند باشیم ویا صرفا پذیرای آنچه دیگران می گویند باشیم،قطعا نمی توانیم به مرحله شکوفایی ذهنی برسیم.بگذارید قبل از آنکه روش های تولید ایده را بیاموزیم،به بررسی شیوه ها والگوهای تفکر بپردازیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *